jump to navigation

عادیــ نوشته ! (10) 2011/07/03

Posted by ParastoO in تخلیه گاه !.
Tags: ,
trackback

نوشته شده دشنبه چهار تیر 1390 ساعت 8:47 شماره پست: 326

+ قبل اَ اینکه برنامه ی ِ اصلی ِ این پستم ُ به جا بیارم ، باید عرض کنم که گوشی خریدم .

بسیـــــار بسیار گوشی ِ باحالیه ؛ اما اگه میتونسم ، میرفتم با یه گوشی ِ دیگه عوضش میکردم .

به دلایلی که اصلاً نمیخوام مطرحشون کنم ( بدون ِ استثناء در افراد – چه توی ِ مسنجر ، چه اینجا ) به شدت دلم ُ زده ُ اصن نمیتونم ناراحت نباشم ُ باهاش کار کنم .

شاید زمان این » دلایل «  ُ برطرف کنه . چمیدونم .

دیشب هِی باهاش توی ِ نت چرخیدم ؛ هِی بهش شماره ی ِ افراد ُ اضافه کردم ؛ هِی بازی کردم ؛ خلاصه هِی انگولکش کردم تا شاید یکم شاد شم . نشدم ولی .

+ خب ، به سبک ِ خودم میخوام یه کتاب معرفی کنم .

اسم ِ کتاب : دختر ِ ستاره ای ِ همیشه عاشق

نویسنده : جری اسپینلی

ناشر : انتشارات ایران بان

[ حالا 6 قسمت اَ تمام ِ قسمتای ِ قشنگ ِ کتاب ( اَ نظر ِ خودم )  ُ مینویسم . ]

★ … هر روز برای ِ من خاطره ی ِ جدیدی از دورانی را با خود می‌آورد که یک سال پیش با هم داشتیم .

یک سری سالگردهای ِ ناخوشایند .

★ … لئو* من دارم محو و ناپدید می‌شوم . مثل ِ کلک ِ دوتزی* ، فقط فرقش این است که این واقعی است .

آدم اگر فرد ِ مورد ِ علاقه‌اش را از دست داده باشد ، دیگر چه چیزی از او باقی می‌ماند ؟ آیا می‌شود بدون ِ از دست رفتن ِ خودت ، فرد ِ مورد ِ علاقه‌ات را از دست بدهی ؟

دستم را به طرف ِ استارگرل* دراز می‌کنم . اما او رفته . من دیگر خودم نیستم .

★ … لئو بگو که من خیال نکرده‌ام . به من بگو با اینکه جسم ِ ما در دو ایالت ، جدا و از هم دور است ، ستاره‌های ِ وجودمان در یک مکان ِ افسون شده در کنار ِ هم هستند .

به من بگو درست سر ِ ظهر ِ امروز ( به وقت ِ شرق ِ کشور ) احساس ِ عجیبی داشتی :

لرزش ِ خفیفی روی ِ شانه‌ات … تپش ِ تندی در قلبت … طعم ِ ملایمی از معجون ِ توت‌فرنگی – موز روی ِ زبانت …

به من بگو که اسم ِ مرا آهسته به زبان آوردی .

★ … لئو ما هیچ وقت با هم به صدای ِ جیرجیرک‌ها گوش ندادیم . من هیچ وقت ماه را در چشم‌های ِ تو ندیدم . اگر یک بار ِ دیگر پیش ِ هم باشیم ، یواشکی نگاه میکنم .

من تنهایم .

★ … به نظر می‌آید دارم پرت و پلا می‌گویم ؟ همین طور است . الآن سه روز است پرت و پلا می‌گویم ، سکندری میخورم ، این طرف و آن طرف می‌افتم ، مثل برگی که در خیابان گرفتار ِ تندباد می‌شود .

تندباد ، احساسات ِ من بوده ، و حالا که فکر می‌کنم می‌بینم ، به هر طرف که آنها می‌خواستند مرا می‌بردند و می‌گذاشتند روی ِ زمین بیفتم و کلمه‌هایی را پیدا کنم که بتوانم همه چیز را بازگو کنم . که واقعاً و کاملاً و تا ابد این کلمه‌ها هستند : دوستت دارم . من پری* را دوست ندارم .

★ … دیگر امیدی به پیدا شدن نیست . دنبال ِ من نگرد ! بگذار فقط افسانه وار همان جا که هستیم و هر که هستیم بمانیم . تو خودت باش و من هم خودم ، امروز و امروز و امروز ، و بگذار آینده به فردا اعتماد کند . بگذار ستاره‌ها مراقب ِ ما باشند . بگذار در مدارهای ِ خودمان حرکت کنیم و مطمئن باشیم که در آینده به یکدیگر برمی‌خورند .

امیدوارم تجدید ِ دیدارمان نه یک یافتن و پیدا شدن ، که تصادف ِ شیرین ِ سرنوشتمان باشد .

باز هم دوستت دارم و دوستت دارم و دوستت دارم .

خب ، بیشتر اَ این نمیخوام داستان ُ لوث کنم ! :دی

فقط بگم اون کلمه هایی که بعدشون » * » گذاشتم ، اسامی ِ خاص هستن .

بعد اینکه این کتاب در واقع دو جلده که اینی که من گفتم ، جلد ِ دومشه .

جلد ِ اولش » دختر ِ ستاره ای » هست که حتماً باید قبل اَ خوندن ِ جلد ِ دوم ، مطالعه بشه .

وگرنه شما نمیفمی » عالی جناب سگوآرو «  ُ امثالهم ، چی هستن اصن . :-»

بعد اینکه مطمئن باشید زمان ِ زیادی نمیگیره ُ راستش به قول ِ ستاره جزو ِ محالاته که ازش خوشتون نیاد . :)

+ اون روزی که کارنامه هامون ُ دادن ، من ُ بقیه ی ِ بچه های ِ همون اکیپ ِ کذایی ( :) ) ) تا عصر توی ِ پارک ِ جلوی ِ مدرسه ُ اطراف ، ول بودیم .

بعد خب من فک میکردم بیشتر اَ اینا خوش بگذره که نگذشت . به هر حال یه قسمتایی اَ اون روز ُ ملیکا توی ِ وبلاگش نوشته که اگه خواستین برین بخونین . :-؟؟ :دی :-»

پ.ن: اون » دلایلی » که صحبتش ُ کردم ، اصن به سیستم ِ گوشی ربطی نداره ؛ چون عالیه . :-<

هیچ سؤالی در موردش نپرسین لطفاً . شاید تا چن وخ دیگه .

ولی من اَ شماها سؤال میپرسم ! :دی :-»  اَ کجا برم براش زبان ِ فارسی بریزم ؟ کلاً یه سایت ِ مادر ُ بم معرفی کنین که حال ِ این گوشی ُ جا بیاره ! :دی

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.