تُخس ! D: 2011/07/03
Posted by ParastoO in تخلیه گاه !.Tags: 90/4/7, سیصد و بیست و هشتمین پست
trackback
نوشته شده در سه شنبه هفتم تیر 1390 ساعت 16:12 شماره پست: 328
حوصله ی ِ خواندن ندارم .
خواندن ِ وبلاگها برایم یک عادت شده است ؛ از عادتها – به طور ِ معمول – خوشم نمیآید .
وقتی » غوری » را خریدم ، دلم میخواست آب دادن به او همیشه برایم تازه باشد .
اما حالا میبینم که تبدیل به یک عادت ِ کسل کننده شده که گاهی حتی فراموشش میکنم و او هم با بی آبی میسازد .
ساختن که نه ؛ اعتراضش را با خشک کردن ِ یکی از غورههایش به من اعلام میکند .
غوره ای که میخواهد خشک شود ، از نوکش شروع به مچاله شدن میکند و آنچنان نیرومند مچاله میشود که در عجب میمانم .
دیگر با او حرف نمیزنم .
فوبیایی دارم که یک روز این کاکتوس هم زبانش باز میشود و حرفهایم را ، یک به یک ، به دیگران میگوید .
اعتماد کردن کلاً برایم مشکل شده است . به راحتی نمیتوانم اعتماد کنم .
قبلاً هم همین بودم ؛ ولی شدتش خیلی کمتر از الآن بود .
الآن دیگر جز به چند نفر ، نمیتوانم حتی پیش ِ پا افتادهترین حرفها را بزنم .
دور ِ مذکرها را هم برای ِ اعتماد کردن به کلی خط کشیدهاَم .
نمیخواهم به تریج ِ قبای ِ کسی بر بخورد ؛ اما خب ، چه میشود کرد ؟
در بیرون ِ خانه مدام احساس ِ نا امنی میکنم .
یک اخم ِ تلخ میاَندازم روی ِ ابروهایم تا کسی چپ نگاه نکند و به راهم ادامه میدهم .
ار راههایی میروم که کسی نتواند حتی یک کلمه به من بگوید .
خلاصه اگر یک روز ، یک عن ِ اخمو دیدید که دارد راه میرود ، بدانید منم .
پ.ن: از پستهای ِ مورد ِ علاقهاَم بود !
میخواستم در حالت ِ ثبت ِ موقت نگهاَش دارم ؛ ولی اینطوری بهتر است .
پ.ن: الآن دوباره شروع نکنید که » تو کجات عنه ؟ ~ » و الخ ؛ خودم میدانم دیگر . :دی
